تبليغاتX
خاطرات یک عاقد
یکی از محلات مرفه نشین شهر جایی بود که دیروز برای خطبه عقد رفتیم. خانه بزرگ با پذیرایی خیلی خوب و فضای آراسته . نمونه سفره عقدشان را تا به حال ندیده بودم . بخش عظیمی از سالن بزرگ را سفره گرفته بود از انواع گل ها و میوه ها و شمعدانی ها و ظروف تزیین شده و ...

اینها البته چیزی نبود که می خواستم در این پست بنویسم. نکته این بود. پدر عروس فوت کرده بود و من از مادرش اجازه گرفتم. منشی دفتر کنارم بود و دایی عروس . خانواده داماد هم از شهر دیگری آمده بودند. هنگام گرفتن وکالت عروس گفت: با اجازه بابای عزیزم و مادر مهربانم : بله. خشکم زد یواشکی به منشی گفتم.پدرش زنده است ؟ گفت : نمی دانم. گفتم گواهی فوت دارن؟ گفت : آره. خلاصه خطبه تمام شد و منشی از دایی عروس پرسید و معلوم شد پدر عروس فوت شده و من دلم گرفت و از کار عروس خوشم آمد.

تجربه یک عاقد : سر سفره عقد یاد پدر  یا مادر خدای ناکرده فوت شده را گرامی بدارید.


نوشته شده توسط 1عاقد در چهارشنبه 31 تیر1388 ساعت 12:37 | |