تبليغاتX
خاطرات یک عاقد
وارد اتاق عقد که شدم خانمی بند سلامم کرد. کنار عروس و داماد ایستاده بود. کم کم فهمیدم نقش این خانم کلیدیست. بله کارگردان بود . کارگردان مراسم عقد. دیدم جنب و جوشی داره و پچ پچی می کنه و علامت هایی میده. خواستم بله از عروس بگیرم که دیدم خانمه با دست اشاراتی کرد.. خانم سیاهی لشکر و بازیگرهایی داشت درمیان جمعیت که بلافاصله بعد از درخواست وکالت شروع کردند. ده دوازده تا پسر به ناگاه فریاد زدند: عروس رفته گل بچینه. راستش منم جاخوردم که به جای صدای آرام و معمولا خجل یک دختر کم سن وسال - ده دوازده پسر کلفت صدا داد بزنند. لبخندی بر لبم نشست. کار ادامه یافت بازیگرانش در مرحله بعد از گلاب آوردن عروس گفتند تا نوبت به عروس رسید برای بله گفتن. دیدم مکث کرد و خانم کارگردان صدا برآورد که عروس زیر لفظی می خواد و مادر داماد باید زیرلفظی بده. مادر داماد هم که از قبل توسط کارگردان آموزش دیده بود این کار رو کرد. اما جالب اینکه برای بله گفتن داماد هم گفت : داماد زیر لفظی ! می خواد و مادر عروس که اتفاقا ایشان هم تعلیم دیده بود زیرلفظی داماد رو داد . خلاصه کارگردان مجلس رو تا آخر اداره کرد. برام جالب بود.

تجربه یک عاقد: برنامه های مراسم عقد رو یک بار همه تمرین کنید . البته با فرماندهی یک کارگردان.


نوشته شده توسط 1عاقد در شنبه 27 تیر1388 ساعت 11:15 | |