تبليغاتX
خاطرات یک عاقد

پسر ، من رامی شناخت. یکراست آمد سراغ من که پشت میز یکی از همکارانم مشغول کار بودم. به آرامی طوری که کس دیگری متوجه نشود گفت : ببخشید ما مهریه مون ۲۰۰ سکه ست. میشه توی دفتر و سند ۲۰۰ تا بنویسین ، ولی موقع عقد ۱۱۴ تا بگین؟.... گفتم می خوای خوانواده ات نفهمن ؟ گفت آره.جواب سوالش منفی بود. قدری اصرار کرد و من بازهم به او جواب منفی دادم.

دوساعتی گذشت که مردی میانسال که پدر داماد بود و زنی قدری جوانتر که مادر عروس بود آمدند و همان سوال را مطرح کردند.جوابشان منفی بود. علت را توضیح دادند. درنهایت قرار شد توافقات را بنویسیم و امضا بگیریم ، اما سرخطبه عقد بگوییم (( مهر معلوم )). این پیشنهاد را پذیرفتند.

مرد خیالش راحت شد . آخر می دانید. او هفته گذشته برای پسر بزرگتر در دفتر ما دختری را عقد کرده بود که مهریه اش ۱۱۴ سکه بود و حالا ترس داشت که این مساله موجب ناراحتی عروس اول شود.

تجربه یک عاقد : نمی شود رازی را برای یک عمر محرمانه نگاه داشت. روزی برملا می شود و آتشی در می گیرد.


نوشته شده توسط 1عاقد در دوشنبه 6 اردیبهشت1389 ساعت 12:59 | |