حق تعیین محل سکونت با پدر و مادر.... خانم باشد. عروس حق تحصیل داشته باشد. داماد تمام هزینه های تحصیل و دانشگاه ... خانم را بدهد. رفتن به زیارتگاه ها با اجازه پدر و مادر ... خانم باشد و رفتن به تفریگاه ها ( تفریحگاه ها ) با پدر و مادر ... خانم باشد.
داماد که از روستایی خوش آب و هوا به خواستگاری دختری رفته بود در روستای مجاور با قید این شروط و چندمورد دیگر هم دختر را به زنی گرفت با ۱۳۷۱ سکه تمام بهار آزادی طرح قدیم ( چیزی حدود ۳۵۷ میلیون تومان ) به عنوان مهریه.
تجربه یک عاقد : برخی از آغاز برای عدم دخالت پدر و مادر در خانواده خط و نشان می کشند و برخی پای برگه ای را امضا می کنند که حتی اجازه رفتن به مسافرت یا تفریح را به آنان می دهد.
نوشته شده توسط 1عاقد در سه شنبه 18 اسفند1388 ساعت 12:59 | |
این جمله شما را به یاد سفره عقد و هنگام خطبه می اندازد و زیرلفظی قابل توجه ای که داماد به عروس می دهد. سند خانه... سوییچ ماشین ... سکه.... انگشتر....دستبند..... چک پول..... یا مواردی از این دست. اما داماد دیروز ما به دنبال این جمله دست در جیب مبارکه نمود و یک قطعه اسکناس پنج هزار تومانی وجه رایج مملکت را به عنوان زیرلفظی ملوکانه در دستان عروس نهاد....و عروس هم "بله " را بر زبان راند.
تجربه یک عاقد : زیر لفظیست دیگر... گاهی آنچنان و گاهی اینچنین!
نوشته شده توسط 1عاقد در دوشنبه 17 اسفند1388 ساعت 11:16 | |
" اما بعد قال رسول الله..." تلفن موبایل پدر عروس زنگ زد. پدر عروس از جای خود که در کنار بنده بود بلند شد و موبایل در دست در حالیکه زنگ موبایل از ما دور می شد. .. دور شد. از سالن عقد که خارج شدم، اورا دیدم که هنوز داشت با موبایل حرف می زد در حالیکه در حال قدم زدن در سالن پذیرش بود.
پدر محترم عروس که فرزند ۲۰ ساله اش را۲۰ سال بزرگ کرده بود و در آرزوی دیدن لحظه پیوندش بود ، هیچ ندید. او شاهد و ناظر هیچ چیز نبود. او گریه ظریف دختر..... هیاهوی بلند دختری که خبر میداد عروس اینجا نیست تا " بله" بگوید ، بلکه رفته و اکنون در باغ با گل ها سروکار دارد ، جمله شرمگنانه " با اجازه پدر و مادر عزیزم ... بله " ، بله گفتن دامادش.... هلهله و کل کشیدن حضار.... شادمانی و دست زدن و صلوات فرستادن را ندید.... هیچکدام را... پدر غایب بود .. او لحظه ای را که دخترش از دوران تجرد به سالهای تاهل قدم گذاشت را ندید..او برای فردای خود و نوه هایش از این واقعه خاطره ای ندارد... چون او داشت با موبایل !! حرف می زد.
تجربه یک عاقد : دو مولفه مهم موبایل را یاد بگیریم. دکمه قرمز : رد تماس- خاموش کردن موبایل....... گزینه سایلنت: سکوت موبایل... و یک مولفه پدر بودن را : بودن بر سر سفره عقد دختر و پسر .
نوشته شده توسط 1عاقد در یکشنبه 16 اسفند1388 ساعت 13:3 | |
میلاد پیامبر گرامی اسلام مبارک باد. از روز های پر رفت و آمد دفتر خانه است و من در لابه لای کارها بر برگه زرد رنگی که پیش رویم است ، نکاتی را یادداشت می کنم تا به مرور برای شما باز نویسی کنم.
مدتی است که دوستان گله می کنند که چرا جواب کامنت ها را نمی دهم یا به وبلاگهایشان سر نمی زنم. راستش جدای از تمام علاقه ام به این کار ، وقت نمی کنم. سعی می کنم به زودی از شرمندگی همه دوستان در بیایم. برای امروز اما خاطره ای به داغی 10 دقیقه پیش:
دخترخانم تینیجر چکمه ای به سان قزاقان پوشیده بود بس بلند. مانتوی کش بافی به تن و شیطنتی آشکار در رفتار.
گوشه سمت راست تور سر عروس و داماد را گرفته بود. در سومین مرحله وکالت گرفتن از عروسی که گلهایش را چیده و گلابش را آورده بود،جمله ام که به پایان رسید همان دختر بی تامل فریاد زد : بعععععععله و اندکی بعد از آن عروس با شرم و حیا گفت : با اجازه بزرگترها : بله.
تجربه یک عاقد : عمل نادر"بله" گفتن به جای عروس را می توان چندگونه تفسیر کرد. باشما
نوشته شده توسط 1عاقد در پنجشنبه 13 اسفند1388 ساعت 11:14 | |
همان روحانی که در پست " رکن یمانی " از او نقل قول کرده بودم خاطره جالب دیگری برایم گفت :
"در جشن ازدواج دانشجویی برخوردم به سند ازدواج زوج دانشجویی از اهالی یکی از روستاهای دوردست. مهریه شان ۱۲۴ هزار سکه تمام بهار آزادی بود."
من تعدادی معادل برای این میزان مهریه نوشتم تا ملموس تر شود. شماهم می توانید در نتیجه محاسبات خود را بنویسید.
- ۱۲۴ هزار سکه با قیمت تقریبی ۲۵۰۰۰۰ تومان می شود : ۳۱ میلیارد تومان
- معادل تقریبی ۱۲۴ باب خانه با قیمت ۲۵۰ میلیون تومان
- معادل بیش از ۲۰ هزار و ۶۶ اتومبیل پژو ۱۵ میلیون تومانی
- معادل ۵ هزار و ۱۶۶ سال حقوق یک کارمند با حقوق ۵۰۰ هزار تومانی
- معادل ۳۱ درصد فروش روزانه نفت ایران با بشکه ای ۵۰ دلار ( ۸ ساعت فروش نفت ایران )
- معادل ۱۵۵ بنز ۲۰۰ میلیون تومانی
و معادل ۱۵۵ هزار راس گوسفند !!!!!
تجربه یک عاقد : به نقل از همان حاج آقا : حاکمی برای شخصی ۱۰۰۰ ضربه شلاق تعیین کرد. مرد گفت : ای حاکم شما یا نمی دانید شلاق چیست یا نمی دانید ۱۰۰۰ چقدر است !
نوشته شده توسط 1عاقد در چهارشنبه 12 اسفند1388 ساعت 9:14 | |



